۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

قلاب دوزی به سبک ایرانی: زبان محفلی زنانه

نجم آبادی در کتاب زنان سیبیلو و مردان بدون ریش[1]که مطالعه تاریخی درخشانی است بر روند شکل گیری مدرنیته در ایران از منظر جنسیت، این نکته را مطرح می کند که در اواخر قرن نوزده و اوایل قرن بیست میلادی مدرن سازی و در نتیجه آن دگرجنس خواهانه کردن جامعه ایرانی منجر به محدود کردن زبان زنان شد. در حالیکه در دوره قاجار زنان این امکان را داشتند تا در مجالس زنانه به خواندن شعر و اجرای نمایش هایی بپردازند که عموما در بردارنده تمایلات و اشارات جنسی بود، با راه‌یابی به عرصه عمومی که تا پیش از آن تنهاقلمرو مردان بود، زنان زبان ابراز تمایلات جنسی شان را از دست دادند. متون چاپی هم که مخاطبی از هردوجنس داشت باعث ایجاد تغییرات بسیاری در عرصه زبان شد. در حالیکه زبان شفاهی و غیر رسمی زنان، اشارات مستقیمی به بدن و لذت جنسی داشت اما گفتمان مدرن به مرور منجر به تقلیل و پاک‌سازی زبان از نشانه های جنسی‌اش شد. در واقع در این گفتمان مدرن زنان مجبور شدند صدای زنانه‌شان را بپوشانند و سانسور کنند تا اجازه حضور در عرصه عمومی را پیدا کنند و مخاطبانی از هردو جنس داشته باشند.

صفااصفهانی در مطالعه‌ای بر بازی‌های نمایشی در نقاط مختلف ایران[2]، نشان داده است که چطور دراجراهای به اصطلاح «روحوضی» همچون «عمو سبزی فروش»، «خاله رورو» و «حمومک مورچه داره» که در جشن‌ها و مهمانی‌های زنانه اجرا می‌شوند زنها از نیازهای جنسی خود و رابطه جنسی می‌گویند. این بازی‌ها عموماً چند نقش اصلی دارد که زنها در تجربه روزمره‌شان با آنها در تماس هستند و با رقص و بازی که تماشاچیان هم در آن فعالانه شرکت می‌کنند از تجارب و مشکلات روزمره‌شان می گویند که انباشته از ارجاعات سکشوال است.

کتاب قلاب‌دوزی‌ها نوشته مرجان ساتراپی من را یاد دوره‌های مادربزرگم انداخت. دوره برای مامان‌بزرگ من اتفاق مهمی است، تنها تاریخی در تقویم که همه دیگر برنامه‌ها و کارها باید طبق آن تنظیم شود. مهمانی زنانه‌ای که از حدود یازده صبح شروع می‌شود و بسته به فصل ممکن است تا پنج بعد از ظهر و یا هشت شب ادامه پیدا کند. اعضای مجرد مثل بچه‌ها و نوه‌ها تا زمان ناهار می‌توانند در جمع باشند اما بعد از ناهار یا خودشان به این نتیجه می‌رسند که بروند، یا به لطایف‌الحیل بیرون می‌شوند. قسمت دوم برنامه که همان بعد از ناهار است بیشتر به رقص و تعریف جوک و بیان تجرب‌ های زنانه می گذرد که همگی انباشته از اشارات و ارجاعات سکشوال است. در این کتاب هم ساتراپی یک بعدازظهر زنانه در خانه مادربزرگش را روایت می‌کند که در آن جمعی از خانم‌های فامیل دورهم نشسته چایی می خورند و صحبت می کنند؛ صحبت‌هایی که تمامش به رابطه جنسی، بکارت، عمل زیبایی، ازدواج و غیره مربوط است.

تفکر مدرن، به خصوص از نوع روشنفکرانه، زبان زنانه دوره‌ها را مبتذل و سطح پایین می‌داند. نمونه اش مهمانی های زنانه مامان من با دوستان دانشگاهی اش است که تنها به بررسی اتفاقات سیاسی روز و حرف هایی از این دست می گذرد. اما با آن که زبان زنانه دوره ها و بازی‌ها در بازتولید گفتمان مردسالار نقش داشته اند ولی بیانگر عاملیت و نقش فعال زنان در رابطه جنسی و بدن‌شان نیز بوده‌اند. مطالعه تاریخی نجم‌آبادی ابزار تحلیلی است در ریشه‌یابی خودسانسوری زنان در روایت بدن و نیازها و تجربه‌های تنانه‌شان. این که چطور با تغییر الگوهای جنسیتی زبان هم تغییر می‌کند، تغییری که شاید نسل به نسل و در نتیجه بالا رفتن سطح تحصیلات و اقزایش حضورزنان در جامعه پررنگ‌تر هم شده است. چطور حرف‌هایی که در جمع‌ها و مهمانی‌ها به راحتی زده می‌شد اکنون باید به شکل مستعار و مخفیانه زده شود و چرا زبانی که ارجاعات سکشوال داشته باشد سخیف دانسته می‌شود؟ چرا بیان لذت‌ها و تجربه‌های تنانه را به خصوص زنان حوزه‌ای شخصی می‌دانند که بیان عمومی آن تنها افشاگر شخصیت مبتذل گوینده آن است؟

بیان تجربه‌های تنانه می تواند ابزاری باشد برای ابراز عاملیت و بازتعریف زنانگی و مردانگی در گفتمان رسمی و شکستن سکوت و آغاز صحبت در مورد حوزه‌ای که شرم‌آور دانسته می‌شود.


[1] Najmabadi, A. (2005). Women with Mustaches and Men without Beards:Gender and Sexual Anxieties of Iranian Modernity. London: University of California Press.

[2] Safa-Isfahani, K. (1980). Female-Centered World Views in Iranian Culture: Symbolic Representations of Sexuality in Dramatic Games. Signs , pp. 33-53.